پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


+
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:23 توسط عاطفه
|

امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست
قراربخش دلم ، تاب گاهواره ی توست
تو ، ای شكوفه ی ایام آرزومندی
بمان كه دیده ی من روشن از نظاره ی توست
نگاه پاك توام صبح آفتابی بود
كنون چراغ شبم پر ستاره ی توست
به یك اشاره ، مرا رخصت پریدن بخش
مه مرغ وحشی دل ، رام یك اشاره ی توست
به پاره كردن اوراق هر كتاب مكوش
دلم كتاب پریشان پاره پاره ی توست
شبی نماند كه بی گریه ام به سر نرسید
زلال اشك پدر ، برق گوشواره ی توست
دلم چو موج ، به سر می دود ز بیم زوال
كرانه ای كه پناهش دهد ، كناره ی توست
خجسته پوپك من ای یگانه كودك من
امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 0:6 توسط عاطفه
|

____*#########
__*##############
__################
_##################_________*####* #*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______###############################
_______########love u…… #######
________=##########################
__________########################
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________=#######*
_________________######
__________________####
__________________###
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:51 توسط عاطفه
|

دوست دارم دفتر دل را بسوزانم و از خاکسترش شقایق خونین
برویانم ،آتگاه راز دوری خود را با شقایق در میان گذارم . آری
می خواهم با شقایق هم ناله شوم آن هم در یک غروب غم انگیز
می خواهم با تو ای بهتر از جانم هم ناله شوم آیا می پذیری یا مرا
در بیابان چون کبوتری پر وبال شکسته رها می کنی ؟ دوست دارم
بخت من مانند نرگس های خندان سفید باشد اما دست سیاهی فلک
بر شانه هایم مثال عزا شده است ...
دوست دارم مهتاب باشم و به زیارت ستارگان آسمان بروم ...
اما ...
اما افسوس که سیاهی شبانگاه را تا همیشه ی ابدی در وجود
خویش احساس می کنم......
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:18 توسط عاطفه
|

در کوچه پس کوچه هاي شهرغم گم شده بودم ناگهان به دنبال طنين صداي گرم و پرمهرت
به شهر تو رسيدم ،به شهر پر از عشق و صداقت.
تو معناي واقعي دوست داشتن را با صبوري به من آموختي. تو مرا به باور رساندي به باور
آن همه عشق و زيبايي.
اي مهربون عاشق تو خود زندگي هستي ،من عاشق تر از هميشه ديده در انتظارم. بي تو اين
قلب عاشق من بي قراره ،اي هم نفس چقدر زيباست با تو نفس کشيدن.
اي نازنين ترين يار بين من و عشق تو فاصله اي نيست.عشق تو در خاطر من است من زنده ام
به ياد تو. اي مهربون عاشق هميشه با من بمان، هميشه با تو هستم چون سايه لحظه لحظه در
کنارتم. در خاطرت نگه دار عهدي که با تو بستم.
دوست داشتن را در چشمان عاشقم بخوان وجود تو و گرماي صدايت به من خسته زندگي
مي بخشد.
مي پرستمت تويي که وجود مني،ميخوام تا ابد با تو باشم برام فرق نميکنه کجا باشم فقط
با تو باشم. مي خواهم دستهايم را در ميان دستانت بگيري تا براي کبوترهاي قلبمان آشيانه
محبت را بنا سازيم. هر بار که موسيقي دلنشين لبانت آواز عشق را سر داد،قناري قلبم
عاشق تر از هميشه شد.
مي خواهم لحظه اي را که در کنارت بنشينم سر رو شانه هايت بگذارم از عشق تو از داشتن
تو اشک شوق ريزم. منتظر لحظه اي هستم که تو را در آغوش گيرم و با تمام وجودم عشقم و
قلبم را به تو هديه کنم. دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني.
مي خواهم تو آفتابم باشي و من قول ميدهم بارانت باشم. وقتي نيمه شب تنهاترم توهمچون
ماه مي تابي بر چشمان ترم.
تويي مونس شبهاي دلم ،يادگار روزهاي شيرين من با تمام وجود دوستت دارم
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 17:59 توسط عاطفه
|
